برچسب:
نویسنده: رادین نیکفر
کاش بلاگفا نمی پرید. کاش قبلش ترش خودم پاک نکرده بودم پست ها رو. اونوقت اینجا یه آرشیو کاملا داشتم و میتونستم مثلا مهر 96 م را با مهر 93 مقایسه کنم یا مهر 91 که ترم یکی بودم. حالا کی حال داره بره بگرده سررسید و دست نوشته های نامفهومو پیداکنه ببینه مهر 92 که برگشتیم اصفهان اصلا قابل مقایسه با پائیز امسال هست که برگشتیم به این شهر؟
البته که نبود. سرد بود. بوی مهر و دانشگاهش فقط خوب بود. تا بیاد اون پائیز خوش آب و رنگ چند هفته ای طول می کشید. ب جاش شب های بلند داشته و داره. فکر و خیال قشنگ داره.
امسال قشنگ ترین پائیز میشد اگه پایان نامه هم نبود . حالا هست دیگه. نانش دهیم و از دین ش نپرسیم بقول پرزیدنت. امسال تو رو دارم.... ای تا پای جان برایت جنگیده .... ای دلم برایت تنگیده و شعر نغز سُریده... حالا یه لونه دارم که هرجایی اش میشه ماگ به دست نشست و نوشت و خوند و زنده گی کرذ...
برچسب:
نویسنده: رادین نیکفر
می نویسم برات هرروز. از هرروز زندگی جدیدمون وقتی تو رفتی سر کار و من شدم شبیه ترین به زن های قصه هایی که میخوندمشون و برام شیرترین شیرزن ها بودن. باورت نمیشه الان بغض کردم. از ذوق وحیرت وشکر ودعای هم زمان.مگه میشه؟ مگه داریم انقدر تعبیر شیرین رویاهارو. این کتاب خوندن ها برمیگرده به 10 سال پیش وقتی دبیرستانی بودم. وقتی گاهی شب ها بیدار میشستم رو به ماه و فکر میکردم آینده چه شکلیه؟ من چی میشم؟ به جوانی می رسم؟ به خانم ِ یک آقا شدن؟ یه بار یادمه مداد دست گرفتم و تلاش کردم طرح بزنم.... شد یه مرد با موهای مشکی اما چهره اش سفید بود. میخند؟ خوب نمی تونستم چشم هارو تصور کنم. فقط میدونستم گیراست. ....
بغض فشار میاره میگه منم بذار بیام بالا ببینم (:.... آرش عزیزم دفعه ی پیش، وقتی از فرودگاه برگشتیم و دیدم آنلاین نیستی یه دفعه دلم ریخت پایین.... این سری اما من قرار بود زن قوی ای شم که حتی آشفتگی مادر از دیدن آشفتگی و سرخی چشم هاتو به خنده بدل کنه. بماند که سر سفره اون سس فرانسوی سالاد نمی ذاشت و بعدتر ش استیکرای لاین و. دوستت دارم. چند لایه تر از همه ی دوست داشتنی هام. و قدر دان تر...صبح به مامان میگفتم چقدر خدارو باید شکر کنم که ایستادیم پای این عشق؟ که اگر مرد ایستادن نبودیم الان زندگی هم نداشتیم. دعای هر صبحم سلامت و پیروزی توئه. خدا تو را برای همه ما حفظ کنه، عاشق قرن
برچسب:
نویسنده: رادین نیکفر
برچسب:
نویسنده: رادین نیکفر
فکر میکردم همه حق بدهند که دوری از تو در اولین روزهای پس از عروسی آسان که نیست، هیچ، بی اندازه دلتنگ کننده ست اما برعکس بود. همه انتظار دارند شاداب ترین باشم مبادا که تو هم غمگین شوی. من تلاشم را می کنم اما حق میدهم که هردو روزهای اول حال چندان خوشی نداشته باشیم. اصلا اگر غیرازین باشد جای تعجب دارد. خلاصه که یارا...قیافه ی تو موقع اعلام رسیدنت به خانه نیما از نظرم نمی رود ((:
تو دیروز سیور خداشدی. همین بس که بگویم بی تو حال نفس کشیدن هم نبود. چه برسد به زندگی... شاید خنده ات بگیرد اما من خیلی جدی دارم این روزها به "عشق"فکر میکنم. دقیقا چیست؟ اثرش چیست؟ ....اینکه آن ساعت از روز شنیدن صدایت از گرین کسل انقدر حالم را در عرض چندقیقه خوب میکند اسمش چیست....
+اینجا را سفید و سبز کردم که شبیه تر شه به صفحه ی دلم. که راحت تر بنویسم.
برچسب:
نویسنده: رادین نیکفر
دلم میخواهد چند تا از دوستای صمیمی دبیرستانمو جمع کنم. بشینم براشون بگم از اینکه اون چیزایی که فکر میکردیم در واقعیت زندگی مستقل ومشترک چطورن. بگم چقدرش درست بود و چقدرش نادرست. ازدواج یعنی بهم رسیدن دو نفریکه انقدر همو دوست دارند و درکنار هم حال بهتری برای زندگی دارند که نمیتونن دیگه جدا زندگی کنن. همین طور تقسیم یک سری کارها که به هردو کمک کنه آسان تر بشه رسیدن به آرزوهایی که لیست کرده بود. تقسیم مالی. تقسیم کارهای خونه. تقسیم خرید وتقسیم طبخ.
این تصور اولیه من و دوست هام بوده تاجایی که یادم میاد. اما حالا در آستانه ی سومین ماهگرد عروس شدن م میتوننم بگم اینها هست اما این تموم ماجرا نیست. روزهایی هست که در زندگی مشترک هردو باید کارهایی را انجام بدهید که ظاهرا به هیچ کدوم تون کمکی نمیکنهاما از هردوتون انتظار میره. مثلا برای من حجم زیاد مهمان داری ها. یا رفتن به مهمونی ها بوده. برای همسرم حتما تامین هزینه های برگزاری و طی کردن این مهمونی ها.
برای من کم کردن ارتباطاتم با همسن ها و تفریحات و حتی بعضی از تفریحاتم و جایگزین کردن اش با خانواده ها، احترام و زمان گذاشتن برای پدرمادرها. بقولی عادت کردند بهمون و در برابر همه محبت ها فقط دوست دارند پیش شون باشیم... و این زمانی هایی که من از تایم باخود بودنم میزنم. هرچی فکر وکار و دلبخواه دارم شوت میکنم پس کله
برچسب:
نویسنده: رادین نیکفر
برچسب:
نویسنده: رادین نیکفر